موزیک و بازی
تبلیغات در سایت تبلیغات در سایت
6 - پایان عصر طلایی یا خیزش دوباره شوالیه تاریکی؟ | نقد و بررسی جامع بازی Batman: The Telltale Series

پایان عصر طلایی یا خیزش دوباره شوالیه تاریکی؟ | نقد و بررسی جامع بازی Batman: The Telltale Series​


هنوز منظره پخش شدن دانه های پاپ کرن را بیاد دارم. دانه هایی که خیلی زود با مروارید های گردنبند مادرم به زمین ریختند. آن روز… یا بهتر بگویم. آن شب را. با تمام جزئیاتش بیاد دارم. هیولایی که صدایش با صدای ریزش قطره ها آمیخته بود را به یاد دارم. تک تک کلماتی که با به کار بردنشان آزارم می داد را نیز. صدای فریاد پدر را بیاد دارم. صدای شلیک گلوله و سوت کشیدن گوش هایم را نیز. بیاد دارم که در آغوش او پناه داشتم. اما یک لحظه بعد حس کردم کوهی که در قامت پدر پشت سرم بود فرو ریخت و بر زمین خیس افتاد. دومین صدای شلیک و باز هم گوشهایم شروع به سوت کشیدن کرد. گیج بودم. در آن لحظه چیزی نمی فهمیدم. نمی دانستم باید به ناله های مادر التفات کرد و یا به غرش های هیولا. سرم را چرخاندم و لوله هفت تیر را مقابل صورت خود دیدم. از آن سوی کوچه نور چراغ های قرمز و آبی به روی دیوار افتاد. هیولا با دیدن آن ها ناگهان دوید و در تاریکی محو شد. در ان سو پدر بر زمین افتاده بود. مادر همچون کسی که بر سر قبری می گرید خود را به روی او انداخت بود. اما هر دو خاموش بودند. بار دیگر خفاش ها را دیدم. این بار اما نمی دانم چرا از آن ها ترسی نداشتم. انگار که چیزی برای همیشه در درونم عوض شده بود. خفاش ها را بیاد دارم. همینطور دست مردی جوان را که سنگینی اش را بر روی شانه ام حس کردم. با هم غرق تماشای خفاش ها شدیم.

­

batman-dead-parents-slice

آن شب را بیاد دارم.

­

توجه: این مقاله نقد و بررسی جامعی است از تمامی اپیزود های بتمن: سری تل تیل. در صورتی که چهار اپیزود اول از نخستین فصل این بازی را تجربه نکرده اید مطالعه این مقاله به هیچ وجه به شما توصیه نمی شود. زیرا که جملات لو دهنده داستان به وفور در متن ها یافت می شوند. چنانچه در متن جملاتی داستان پنجمین اپیزود را فاش کنند نیز از پیش اخظار داده می شود.

­

من و آرزو های گیمی

هنگامی که شاهکار های گیمی دنیای بتمن یکی پس از دیگری قلب و دل و جان ما را مبهوت خود می ساختند و هر بار و با هر بازی بار دیگر شگفت زده و مات و مبهوت جلوی مانیتور های مان رهایمان می کردند من فقط و فقط به یک چیز فکر می کردم. به این که پس از پایان این دوره با شکوه چه بر سر سوپر هیروی محبوبم خواهد آمد؟ حقیقت آن بود که دوران طلایی بتمن در گیم و سینما سال های اخر عمر با شکوهش را طی می کرد و من هم از بابت یافتن توفیق زنده بودن در این دوران و داشتن افتخار تعریف کردن و وصف خاطرات آن برای فرزندانم احساس شادمانی می کردم و هم از این که به سال های پایانی آن نزدیک می شدیم احساس اندوه و ناراحتی. دیگر نه عمو نولانی در کار بود تا برایمان فیلم های جاودانه بسازد و نه دیگر راک استدی که بازی های خارق العاده اش را تجربه کنیم و پیشرفت های نجومی اش در هر نسخه را بستاییم. دیگر باید شاخص توقعمان را از عرش به جایی در نزدیکی زیر خط فقر می کشیدیم و به استفراغ های سینمایی زک اسنایدر و بن افلک رضایت می دادیم و روزگارمان را با بازی های وارنر بروز مونترال (که گرچه خوبند اما آن جادویی را که باید در خود ندارند) سپری می کردیم. می دانستم این وضع هر چند وحشتناک است و اعصاب خرد کن بالاخره بر دنیای بتمن سایه خواهد افکند و دیر یا زود باید با عصر طلایی بتمن وداع کنیم و سرمان را به کار های دیگر مشغول. حتی اگر در آینده دوره دیگری از آثار بتمن محور به همین اندازه طلایی و خارق العاده باشد من آنقدر مطمئن نیستم که بتوانم تا آن روز زندگی کنم. پس چاره فقط این بود که تا جایی که ممکن است از این دوره استفاده کنیم و بارمان را ببندیم و همیشه در خاطر داشته باشیم در این سال ها چه آثاری به دست بشر خلق شد و سینما و گیم را به چه سمت و سویی برد. با وجود تمام این نا امیدی ها و همه ی شاخه هایی که یک به یک پرتو های نور امید را از تابیدن به آثار بتمن محور منع می کردند آرزویی هنوز در دل من مانده بود. چیزی که همیشه در ذهن تاریک و خاک گرفته ام تصورش را می کردم و با خود می گفتم چقدر عالی می شود اگر روزی حقیقت یابد. اما تقریبا مطمئن بودم هیچ گاه رنگ واقعیت به خود نخواهد گرفت. آرزویی که داشتم این بود که در یکی از همین روز ها بتوانم شوالیه سیاه را در قاب های بی نظیر تل تیلی تماشا کنم و طعم مطبوع دنیای کمیک های بتمن را با آشپزی این بازی ساز قصه گو بچشم. می دانستم آرزوی دور از انتظاری بود و تقریبا به آن امیدی نداشتم. البته تنها یک موضوع بود که کمی به من ایمان می داد و آن همکاری تل تیل با وارنر براز برای ساخت بازی جاودانه The Wolf among Us بود. اگر تل تیل توانسته بود آن بازی را با سبک روایت خاص خودش به آن جایگاهی که در حال حاضر هست برساند پس حتما می توانست یک بازی بتمن محور را نیز که سبکی مشابه دارد را توسعه دهد.

hqdefault

رونمایی از بتمن تل تیل آن هم در مراسم گیم اواردز سال ۲۰۱۵٫ آنقدر خوب بود که نمی توانست واقعی باشد.

اگر همکاری وارنر و تل تیل یک بار نتیجه موفقیت آمیزی داشته پس فکر همکاری برای یک پروژه دیگر بدون شک درون مغز های هزار توی رهبران این دو کمپانی پول دوست پیدا می شود. تصور شنیدن داستانی از شوالیه سیاه در دنیایی با سبک گرافیکی The Wolf among Us با اضافه شدن چاشنی دوست داشتنی گرافیک های سل شید تل تیل آن هم با تمرکز بر روی ویژگی های کاراگاهی و مراحل مرکب با معما هایی به سبک اثر مذکور واقعا هیجان انگیز و لذت بخش بود و بسیار علاقه مند بودم تا این عصر طلایی با چنین اثری پایان یابد. سرانجام زمان گذشت و طوفان Batman: Arkham Knight هم آرام آرام فرو نشست و دیگر آماده بودیم تا با سوپر هیروی محبوبمان وداع کنیم. خیلی زود سال ۲۰۱۵ هم به پایان رسید و در یک چشم به هم زدن خود را پای نمایش آقای کیلی و رفقا در دومین دوره از مراسم TGA دیدیم. راستش را بخواهید اوج انتظاری که از این مراسم نا امید کنند داشتم انتشار خبر و یا حد اقل تریلری از دارک سولز ۳ بود اما ناگهان با دیدن تریلری از بازی ای که سال ها آرزو داشتم ساخته شدنش را ببینم فهمیدم عصر طلایی هنوز هم پابر جاست و باید پایانش را حد اقل یک سال به تاخیر بیندازیم. خبر ساخته شدن بتمن تل تیلی آنقدر خوب بود که نمی توانست واقعی باشد. باور براورده شدن آرزویم آنقدر سخت بود که چند بار از دوستانم پرسیدم: “تو هم دیدی؟ تل تیل داره بتمن می سازه!” و “بتمن بود دیگه نه؟ اشتباه که ندیدم؟” باورش سخت بود. خیلی هم سخت بود. اکنون اما با تمام وجودم خوشحالم که می توانم بگویم بازی ای که ساعاتی پیش به اتمامش رساندم به سادگی ۹۰ درصد از چیزی بود که همیشه در رویا هایم آن را می دیدم. و بنظرم این یک رقم عالیست. چه می توان گفت؟ عصر طلایی بتمن شاید در دنیای گیم و سینما تمام شده باشد اما حداقل برای من یک سورپرایز بزرگ داشت که همیشه در یادم می ماند. آخرین بازی و پایان دهنده این عصر با شکوه برای من یک هدیه کوچک و شخصی بود که باعث می شود بازی برایم بیش از چیزی باشد که برای دیگران است. چون دقیقا همان چیزی بود که می خواستم. انگار که آن را مستقیما به خود پروردگار سفارش داده باشم…

­

screen-shot-2015-01-11-at-5-43-24-pm_670

همه چیز با همین جمله شروع شد

­

عصر طلایی شوالیه سیاه

در سال ۲۰۰۵ هنگامی که کریستوفر نولان ساخت فیلم Batman Begins را به اتمام رساند و آن را روانه سینما های سراسر جهان کرد نمی دانست که با این فیلم در حال ایجاد جرقه های یک عصر طلایی است. عصری که شوالیه سیاه را بر تخت پادشاهی دو دنیای بسیار محبوب و گسترده ویدئو گیم و سینما خواهد نشاند. در حالی که نا امیدی های فراوانی هم در دنیای سینما و هم در دنیای بازی های ویدئویی دامن گیر شوالیه سیاه و دست اندر کاران و سازندگان محصولات مربوط به او شده بود فیلم نولان توانست بعد از مدت ها به همه اثبات کند که بتمن واقعا کیست و دنیای کمیک های او به اندازه ای پر محتوی و فاخر است که هنوز هم می توان محصولات شگفت انگیزی را از دل آن ها خارج کرد. اما به عقیده من این فیلم شروع دوران با شکوه و طلایی محصولات بتمن محور نبود. بلکه صرفا جرقه ای بود برای ایجاد آتشی که شلعه های آن سه سال بعد دامان آسمان را گرفت. در سال ۲۰۰۸ بود که نولان توانست در دو ساعت سی و دو دقیقه کاری کند که نام بتمن به بالا ترین سطح از محبوبیت جهانی برسد. او با مهارت تمام آنچنان شخصیت جوکر را از دنیای کمیک ها وارد دنیای پرده نقره ای کرد و او را پروراند که پس از آن هنوز هم که هنوز است نام و تصویر و جملات او بر روی تصاویر پروفایل های بسیاری از ما دیده می شود. فیلم The Dark Knight که حاصل کار بزرگانی چون کریستوفر نولان، کریستین بیل، هیث لجر، مورگان فریمن، گری اولدمن و… بود نه تنها یک حماسه بود و حکم یک افسانه را داشت بلکه توانست شروع عصری جدید را پایه گذاری کند. عصری که بتمن و دنیای منحصر به فرد و یکتایش بالاترین درجه از محبوبیت را در آن یافتند و انسان های بزرگ بسیاری در فراهم آوری و تولید آثار مربوط به او هنر خویش را به کار گرفتند. مهم نبود که نولان چقدر در آثارش به کمیک ها وفاداری نشان داد. مهم این بود که او توانست روایتی واقعی، قابل لمس و قابل باور از دنیای سیاه بتمن را به شیوه ای فاخر به تصویر بکشد و گرچه از ویژگی های سوپر هیرویی و قهرمان محور بتمن کاسته بود اما توانست با پردازش فوق العاده کارکتر هایش آن ها را بسیار بیشتر از دوران آثار سوپر هیرو محورشان محبوب و مشهور سازد.

L-r: From of Warner Bros. Pictures’ and Legendary Pictures’ “THE DARK KNIGHT RISES,” MORGAN FREEMAN, GARY OLDMAN, CHRISTIAN BALE, CHRISTOPHER NOLAN, ANNE HATHAWAY, MICHAEL CAINE and JOSEPH GORDON-LEVITT at the ceremony honoring director/writer/producer CHRISTOPHER NOLAN, whose hand and footprints were placed in the forecourt of Grauman’s Chinese Theatre in Hollywood. “THE DARK KNIGHT RISES” is a Warner Bros. Pictures release.

ستارگانی که با همراهی کارگردانی افسانه ای نام بمتن را بر سر زبان ها انداختند و عصر طلای شوالیه تاریکی را آغاز کردند. به ترتیب از سمت چپ: مورگان فریمن، گری اولدمن، کریستین بیل، کریستوفر نولان، آنه هثوی، مایکل کین، ژوزف گوردون و…

پس از آغاز این دوران طلایی به دست نولان این نوبت طرفداران دنیای ویدئو گیم بود که با حضور قدرتمند شوالیه تاریکی شگفت زده شوند. کارنامه بتمن در دنیای ویدئو گیم بسیار خراب تر از وضعیت او در دوران پیش از نولان سینما بود. اگر پیشتر در دنیای سینما حداقل تیم برتونی هم بود که گاهی صفایی به طرفداران کمیکی دهد و وضعیت را برای مدتی مطلوب سازد، در دنیای گیم حتی این مورد هم وجود نداشت و وضعیت حدودا زیر خط فقر بود. تنها حضور او در دنیای گیم به بازی های لگویی و تعدادی آثار ناموفق و منفور دیگر خلاصه می شدند و این نتایج بهیچ وجه برازنده شوالیه سیاه نبود. درست یک سال پس از اکران فیلم نولان و افتادن نام شوالیه تاریکی و نیمه تاریک و مکمل او یعنی جوکر بر سر زبان ها، یک استودیوی انگلیسی به نام Rocksteady کار ساخت یک بازی ویدئویی بر اساس دنیای یکتای بتمن را به پایان رساند. این استودیو از زمان تاسیسش تا آن زمان فقط و فقط ساخت یک بازی را در کارنامه داشته. آن هم اثری که به نسل ششم کنسول ها تعلق داشت. به همین دلیل هیچ کس توقع نداشت این استودیوی تازه کار بتواند اثر چندان قابل توجهی از دنیای بتمن بسازد. اما Sefton Hill و تیمش توانستند تمامی پیش بینی ها را باطل کنند و اثری را به بازار های ویدئو گیم بفرستند که در بسیاری جهات مرز های ویدئو گیم را ارتقا داد و حتی توانست بر بازی های ادونچر بعد از خود نیز تاثیر گذار باشد. این بازی نیز توانست با ارایه روایتی منحصر به فرد و پردازش عمیقی از دو شخصیت بتمن و جوکر، شوالیه تاریکی را در دنیای ویدئو گیم نیز بی نیاز کند. Batman: Arkham Asylum آنقدر تاثیر گذار، عالی و نو آورانه بود که توانست در بسیاری از جشنواره ها و مراسم ها نامزد دریافت جایزه بازی سال نیز باشد و حتی برخی از این جوایز را نیز دریافت کند. و اینگونه شد که عصر طلایی بتمن پس از یک شروع قدرتمند و با شکوه با قدرت بیشتری نیز ادامه یافت و همچنان شوالیه تاریکی را به یکه تاز دنیای سرگرمی تبدیل کرد.
پس از ماجرا هایی که دو شخصیت محبوب در جزیره آرکهم تیم راک استدی که اکنون به یک افسانه تبدیل شده بودند بیکار ننشستند و دومین نسخه از سری بازی جاودان خود را ساختند. هیچ گاه تاریخ انتشار این بازی شاهکار از خاطرم محو نمی شود. درست در هشتم اکتبر سال ۲۰۱۱ بود که Batman: Arkham City از راه رسید و دل ما را به دست گرفت و به خود برد. این بازی جاودان که نقطه اوج محبوبیت بتمن در ویدئو گیم است توانست با کسب میانگین امتیازات ۹۶ از ۱۰۰ همگان را شگفت زده کند و به تحسین وادار. راک استدی ثابت کرد که نه تنها درخشش در تیمارستان آرکهم تصادفی نبوده بلکه می تواند با هر نسخه بازی هایش را در حد سال نوری ارتقا دهد. شکی نیست که این اثر اوج محبوبیت و کیفیت آثار بتمن محور در دنیای گیم بود و نام و یاد و خاطره آن تا ابد در تالار افتخارات بازی های ویدئویی جاودانه است. Batman: Arkham City نیز همچون اثر پیشین تا پای دریافت جایزه بازی سال نیز رفت اما به دلیل وجود برخی قوانین همگانی اما نانوشته حاکم بر ویدئو گیم این جایزه را دریافت نکرد. هرچند این مسائل نه اهمیتی دارد و نه از ارزش ها چیزی می کاهد و AC در کنار Skyrim و Dark Souls از بهترین بازی های ۲۰۱۱ و حتی نسل هفتم هستند.
پس از درخشش های پیاپی در دنیای گیم، بار دیگر نوبت دنیای سینما شد تا اثری جاودان از دنیای بتمن را نظاره گر باشد. درست یک سال پس از عرضه شهر آرکهم، در سال ۲۰۱۲ فیلم دیگری از کریستوفر نولان به روی پرده نقره ای رفت و لازم نیست بگویم بار دیگر با دنیای سینما چه کرد و چه عکس العمل هایی از مردم وطرفداران دنیای بتمن دریافت کرد. فیلم The Dark Knight Rises نیز برای همیشه به یکی از فاخر ترین محصولات دنیای سینما تبدیل شد و توانست عضوی دیگر باشد از آثار این دوران طلایی. این فیلم اخرین اثر بتمن محور نولان بود و این سه گانه حماسی را به اتمام رساند. پس از آن فقط راک استدی و دنیای گیم مانده بودند که می توانستند بار دیگر درخشش مورد نظر را در آثار بتمن ایجاد کنند. زمانی که راک استدی اعلام کرد نسخه بعدی از سری جاودان Arkham که Arkham Knight نام دارد آخرین اثری است که با نام بتمن توسط این استویو ساخته می شود همگس شوکه شدیم. دوران شیرین عشق بازی با دنیای زیبا و تاریک شوالیه تاریکی در حال به پایان رسیدن بود و پس از عرضه اثر بزرگ راک استدی ناچار بودیم با شوالیه تاریکی وداع کنیم. البته واضح بود که پول و طمع باعث می شود این شخصیت تا زمانی که سهامداران زنده اند، زنده بماند اما چیزی که از آن مطمئن بودیم این بود که دیگر چنین دوران درخشانی را تجربه نخواهیم کرد. دورانی که فقط در چند سال شاهکار هایی جاودانه و بیاد ماندنی از این شخصیت را در خود جای داده بود بی شک به این زودی ها دوباره تکرار نمی شد. Batman: Arkham Knight با عرضه اش به حق همه چیز را به اوج رساند و توانست در تمامی زمینه ها اثری بی نقص قدرتمند باشد. این اثر که از نظر من بهترین نسخه در سری بی رقیب و یکتای آرکهم است توانست نزدیک ترین داستان میان بتمن و جوکر را تعریف کند و به تصور آن روز هایم پایان عظیم و با شکوهی باشد برای عصر طلایی بتمن. اما پس از مدتی با شنیدن خبر ساخته شدن یک بازی با محوریت کمیک های بتمن به دست کمپانی پر افتخار تل تیل فهمیدم که این عصر هنوز هم ادامه دارد. گرچه اکنون که قصد داریم درباره این بازی صحبت کنیم می دانیم که سطح آن به اندازه اثاری که در تشکیل این عصر سهیم بوده اند نیست اما باز هم بخاطر شرایط خوب و زیبایی های یکتایی کهدر درون دارد می تواند به تنهایی پایان این عصر را به تعویق بیندازد.

۷۱dfnd54xl

Batman: Arkham Knight توانست تمامی ویژگی های سری آرکهم را به کمال برساند. این بازی نقطه اوج سری آرکهم به حساب می آید.

دوستان وطرفداران. می دانیم که شوالیه محبوبمان تا ابد زنده است. و می دانیم که او و دنیایش حالا حالا ها در گیم و سینما خواهند درخشید. اما خبر بد آنجاست که دیگر از آن انسان هایی که این اثار به برکت وجودشان تا این حد جادویی و شگفت انگیز از اب در آمده بودند خبری نیست. شاید در آینده اشخاص دیگری جای آنان را پر کنند و شاید دیگران بتوانند باز هم این نام را تا این اندازه بالا ببرند. اما همگی خوب می دانیم که هیچ تضمینی برای آن نیست. این عصر طلایی دیگر به این زودی ها تکرار نمی شود. پس بهتر است قدر آن را بدانیم. یادش را زنده نگه داریم و بدان افتخار کنیم. آخرین عضو و آخرین اثر از این دوران با شکوه یک بازی دیگر از سازندگان خوش نام کمپانی تل تیل است. این بازی به جز تمامی بحث هایی که پیرامون آن شکل گرفته یک ویژگی مهم دارد. و آن هم به اتمام رساندن این عصر طلایی است. بدین خاطر است که تا این اندازه برای ما اهمیت دارد و برای آن چنین پرونده ای می نویسیم. ممکن است تصور کنید این بازی نیز ادامه دارد و عصر طلایی هنوز به اتکام نرسیده اما با نگاهی به Wolf Among Us می توان حدس زد که به این زودی ها شاهد عرضه فصل دومی برای این بازی نباشیم.

­

آیا اصلا بتمن ایده خوبی برای بازی ها تل تیل هست؟

ساخته شدن یک بازی با محوریت کمیک های بتمن به دست تل تیل خبر بسیار خوبی بود اما آیا واقعا این کمپانی قصه گو می تواند یک بتمن خوب بسازد؟ آیا اصلا بتمن با سبک بازی های تل تیل جور در می آید؟ همه ی ما بازی های راک استدی را بازی کرده ایم. می دانیم که سبک غالب همه بازی های بتمن محور سبک اکشن است. آن هم اکشنی که مبارزات هک و اسلش خشن و سنگین داشته باشد. فرقی نمی کند بخواهیم چقدر سوپر هیرویمان را انسان فرض کنیم و تا چه اندازه صحنه های احساسی و صحنه های مربوط به گفت و گو ها و مکالمه های طولانی را در بازی بگنجانیم. تمام محصولات یک سوپر هیرو با اکشن اجین شده اند. سوپر هیرو هر چقدر هم که ادم باشد و با شعور فهیم آخرش باید بپرد وسط و عده ای را ناکار کند تا بتواند سوپر هیروی خوبی باشد! بتمن هم از این قاعده مستثنی نیست. نمود این جمله را در فیلم های نولان نیز می توان دید. با وجود تمامی صحنه های هنری و تاثیر گذار و احساسی و غیره و غیره باز هم کسی نمی تواند نقش صحنه های اکشن را در این فیلم ها نادیده بگیرد. بعد از چهار نسخه ای در سری آرکهم با بتمن پدر خلافکار ها را در آوردیم و آنقدر آن ها را زدیم و استخوان هایشان را شکستیم که حد نداشت حالا باید در بازی جدید تل تیل با ماجراجویی خالص روبرو باشیم. آیا این برای طرفداران بتمن قابل پذیرش است؟ این سوالی بود که پس از معرفی این بازی و پیش از رونمایی از تصاویر و اطلاعات تکمیلی آن بار ها از خودم می پرسیدم. حتی با این تصورات می ترسیدم که: “نکند شخصیت اصلی بازی اصلا کس دیگری باشد؟” “نکند تل تیل می خواهد با جیمز گوردون یا چه می دانم یک نفر مثل او بازی بسازد و فقط از دنیای بتمن استفاده کند؟” این ها سوالاتی بودند که مدام از خودم می پرسیدم. از آن گذشته. ما همیشه بتمن را با شخصیت مقتدر و “دانای کل” اش می شناختیم. یعنی از او شخصیتی را انتظار داریم که همیشه بهترین گزینه را انتخاب می کند و هیچ خطا و اشتباهی در کارش راه ندارد. حالا به سبک همیشگی بازی های تل تیل آیا ما می توانیم خودمان را به جای بتمن بگذاریم و به جای او انتخاب کنیم؟ آیا این درست است که بازیبازان به جای بتمن حرف بزنند و انتخاب ها را به جای او انجام دهند؟ انتخاب هایی که می دانیم برخی از آن ها نادرست و حتی گاه احمقانه اند. گرچه شاید این سخنان کمی سخت گیرانه و بی مورد بنظر بیایند اما واقعا اگر ماهیت دنیا و شخصیت بتمن را با هویت همیشگی بازی های تل تیل مقایسه کنیم به تناقض می خوریم.
حال پس از یک سال که بازی عرضه شده می توان گفت سازندگان تمامی این نگرانی ها را باطل کرده اند و از این بابت مشکل خاصی در بازی یافت نمی شود. نخست درباره مشکل مربوط به درگیری ها و کتک کاری ها که نمک محصولات سوپر هیرویی هستند باید گفت که با وجود صحنه های سراسر اکشن و از قضا پرتعداد موجود در بازی، جای اکشن آنقدر ها هم خالی نیست. گرچه در اینجا از سیستم مبارزه پیشرفته بازی های راک استدی و کتک کاری های هک و اسلش گونه خبری نیست اما صحنه های اکشن Quick Time Event محور آنقدر پرتعداد و نفس گیر اند که می توانند جایگزین (نه چندان لایق اما) خوبی برای این دست درگیری ها باشند. فارغ از این مسئله درباره سبک کلی بازی های تل تیل باید گفت که این سبک در بسیاری از زمینه ها می تواند میزبان خوبی برای دنیای کمیک های بتمن باشد. پیشتر در بازی تحسین شده گرگی در میان ما تل تیل توانایی هایش را در ساخت بازی های کاراگاهی و با اتمسفر نوآر نشان داده. فرامو نکنیم یکی از القاب شوالیه تاریکی “بزرگترین کاراگاه جهان” است. این بدین معناست که مواردی مانند بررسی صحنه جرم و حست و وجو به دنیال قاتل و یافتن سر نخ و خلاصه این داستان ها خواه ناخواه عضوی جدایی ناپزیر از دنیای بتمن هستند و چه خوب اگر بشود آن را در یک بازی تل تیلی پیاده کرد. پس این دو سبک آنقدر ها هم با یکدیگر بیگانه نیستند. وجه اشتراک دیگری که میان محصولات بتمن محور و سبک خاص و یکتای بازی های تل تیل یافت می شود روابط ذهنی و جنگ های گفتاری بتمن با دشمنانش است. این که بتمن را به سوپر هیرو های “خر حمال” دیگری چون سوپرمن و واندر وومن ترجیح می دهیم این است که بتمن (فارغ از دیگر ویژگی ها و برتری های بی شمارش) از سه نعمت “شعور”، “منطق” و “گفتار” برخوردار است و همیشه همه چیز را با کتک کاری و وحشی گری حل نمی کند. علاوه بر آن او همیشه روابط ذهنی و روانی پیچیده ای با دشمنانش داشته. هر چه باشد دشمنان بتمن جولان دهانی نیستند که کهکشان و کره زمین را به خطر انداخته باشند. آن ها اکثرا دیوانه اند و اختلالات ذهنی و عصبی باعث شده این گونه باشند. بتمن نیز همیشه با این گونه موارد سر و کار داشته. این ارتباطات جذاب و شگفت انگیز جان می دهند برای داستان های پیچیده و عمیق تل تیلی. با آن مهارتی که من در پردازش شخصیت ها از نویسندگان تل تیل دیده ام باید گفت دیوانگان روان پریش و خلافکاران مجنونی که به دست و قلم این نویسندگان پرداخته شوند بدون شک موفق و فاخر خواهند بود. روابط روانی و گفت و گو های پیچیده همه و همه جان می دهند برای قصه های تل تیلی. پس چندان هم بیراه نیست اگر برای یکی از بازی های آن دنیای بتمن را انتخاب کنیم.
و اما درباره انتخاب هایی که به جای بتمن انجام می دهیم باید بگویم سازندگان (در واقع نویسندگان!) با زیرکی این مورد را پیچانده اند (اصطلاح بهتری به ذهنم نرسید!) به طوری که بازیباز با هر سبک و روشی که بازی کند باز هم دچار اشتباه نمی شود. نویسندگان برای هر دو راهی ای که در مقابل بازیباز قرار می گیرد دلایلی کافی برای انتخاب هر دو راه را در اختیار بازیباز قرار می دهند.در واقع هیچ گاه نمی توان گفت فلان تصمیم در بازی اشتباه بود. این عمل دو فایده برای بازی داشته. نخست این که دیگر به شخصیت پردازی بتمن و انتخاب کردن به جای او آسیبی نمی رسد و هیچ کس نمی تواند به جای بتمن انتخاب نادرست انجام دهد. فایده دیگر نیز آن است که انتخاب ها در بازی بسیار دشوار شده اند و برای هر یک دلایل بسیاری موجود است.
با همه این تفاسیر نمی توان منکر شد که باز هم بتمن نمی تواند به طور کلی در سبک تل تیلی جای بگیرد اما آنقدر ها هم با این سبک غریبی نمی کند. بتمن همواره به بازی هایی مانند سری Arkham ­احتیاج دارد اما به عنوان مکمل سری تل تیلی نیز تجربه هایی عالی را برای طرفداران شوالیه سیاه فراهم خواهد کرد.

­

و اما بتمن به روایت تل تیل

و اما بهتر است هر چه سریع تر به سراغ خود بازی برویم و ببینیم پس از این همه حف و حدیث و صحبت و صد البته انتظار دشوار چه چیزی برایمان آماده شده. بتمن جدید همانند رسم دوران جدید بازی های تل تیل در پنج اپیزود منتشر شد. همانطور که سازندگان قول داده بودند نقش بروس وین و شخصیت بیرون ماسک بتمن این بار بسیار بیشتر و پر رنگ تر است و نیمی از بازی را به خود اختصاص داده است. داستان این بازی بسیاری از ویلن ها و شخصیت های مختلف دنیای کمیک های بتمن را در خود جای داده و توانسته با روایتی خوب و زیبا یکی از بهترین داستان های دنیای بتمن را برایمان تعریف کند.

batman-telltale-packshot-3d-pc-eng-190347

Batman: The Telltale Series

نام: Batman: The Telltale Series

ناشر و سازنده: Telltale

ژانر: ماجرایی

تاریخ عرضه: ۲ آگوست ۲۰۱۶ تا ۱۳ دسامبر ۲۰۱۶

­

بازی از دوران نوپایی و تازه کاری بتمن آغاز می شود. همان روز هایی که هنوز پای خلافکار های معروف و روانی به خیابان های شهر باز نشده بود و بتمن بیشتر مشغول رسیدگی به خلافکاران و جرائم کوچک و ابتدایی بود. در آن دوران نه تنها شخصیت بتمن هنوز به خوبی شکل نگرفته بود بلکه در مهارت های رزمی و دفاعی و همچنین عقاید و طرز تفکر هنوز به اوج نرسیده بود. بروس وین با این که اکنون به مردی بالغ تبدیل شده هنوز هم محتاج راهنمایی ها و نصایح فردی چون آلفرد است و هنوز هم نیازمند فرا گرفتن درس های اوست. بتمن جوان در این شرایط یک مشکل بزرگ دیگر نیز دارد و آن وجهه و چهره اش در میان مردم و صد البته پلیس های شهر است. بتمن هنوز هم به چشم یک خلافکار و فردی که قوانین را می شکند دیده می شود و تمام کار های خوبی نیز که تا بحال انجام داده برای مقبولیتش به عنوان یک قهرمان کافی نبوده. در میان نیرو های پلیس همه وظیفه دارند تا جایی که می توانند در دستگیری بتمن همگاری نند اما یک نفر هست که همیشه با بتمن همکاری کرده و به او و هدف او ایمان داشته. او کسی نیست جز کمیسر محبوب شهر. جیمز گوردون (که البته در شروع این بازی هنوز به درجه کمیسر بودن نایل نشده) همیشه بزرگترین متحد بتمن در میان نیرو ای پلیس بوده و همواره با او همکاری می کند.
بتمن به تازگی موفق شده در طی اتفاقاتی هارد درایو کوچکی را از چنگال Catwoman بیرون بکشد. هارد درایوی که هنوز از محتویاتش خبری ندارد. در سوی دیگر بروس وین قرار دارد که او هم سرگرم کار ها و مشکلات زندگی خود است. او به عنوان صاحب کمپانی صنایع وین و یکی از ثروتمند ترین مردان شهر گاثم بزرگترین حامی تبلیغاتی “هاروی دنت” برای کسب سمت شهرداری گاثم است. بروس و هاروی دو دوست قدیمی اند که از مدت ها پیش رابطه خود را اغاز کرده بودند. آن ها یک نقطه اشکراک داشتند و آن این بود که هر دو قصد داشتند آینده گاث را بسازند و برای این امر از هیچ تلاشی دریغ نمی کردند. هاروی برای جلب توجه مردم و کسب اعتماد و رای آن ها از حامی محبوب و با نفوذی چون بروس وین استفاده کرده بود و هدف مشترک آن ها نشاندن هاروی بر صندلی شهرداری شهر گاثم بود. این گونه می توانستند مطمئن باشند ان سمت در درستان معتمدی جای گرفته. شهردار قبلی شهر که با نام “شهردار هیل” از او یاد می شود پیشتر به خاطر همکاری های قدیمی اش با Carmine Falcone که یکی از بزرگترین خلافکار های زمان خود بود، سابقه بدی داشت و باید به هر ترتیبی از صندلی شهرداری گاثم پایین کشیده می شد. در اولین صحنه های بازی بروس وین را می بینیم که برای تبلیغات بیشتر و بیان صریح تر حمایتش از هاروی دنت یک میهمانی بزرگ را تدارک دیده. همه چیز همانطور که باید پیش می رود اما در لحظات واپسین شاهد ورود یک میهمان ناخوانده به جمع حاضرین هستیم. میهمان ناخوانده کسی نیست جز Falcone. یکی از اولین انتخاب های مهم شما در بازی دست دادن با این مرد است. در حالی که اوایل بازی بهیچ وجه نمی توانید عواقب کارتان را پیش بینی کنید باید تصمیم بگیرید که با این مرد شیطان صفت دست بدهید یا نه. پس از انجام این کار Falcone بروس را به همکاری دعوت کرده و به آشنایی دیرینه با خانواده او اشاره می کند. قطعا هر کس جای بروس وین باشد او را با لگد از خانه به بیرون پرتاب می کند. بازیباز نیز تقریبا این کار را در بازی می کند منتها با روش محترمانه. دشمنی با Falcone عواقب خوبی برای بروس ندارد. او از با نفوذ ترین خلافکاران گاثم بود و می توانست خطرات فراوانی برای بروس و کمپانی وین داشته باشد. مشکل کار اینجا بود که نزدیکی به او نیز دردسر های زیادی را در پی داشت. دیر یا زود این مسئله کار دست بیلیونر دختر باز گاثم می دهد. درست در روزی که بروس برای زنده ماندن یاد و خاطر پدر و مادر مرحومش و البته انجام تبلیغات برای نامزد دریافت سمت شهرداری گاثم، هاروی دنت، در حال تاسیس یک مرکز درمانی برای بیماران و خلافکاران گاثم است یکی از خبر نگاران از همکاری پدر و مادر او با Carmine Falcone خبر می دهد. اینجاست که داستان بازی شروع به جالب شدن می کند. تل تیل تصمیم گرفته پا روی دم یکی از ریشه ای ترین قوانین کمیک های بتمن بگذارد و آن هم بازی با گذشته معصوم و پاک پدر و مادر بتمن است. در حالی که همواره توماس و مارثا وین را پاک و منزه می دانستیم و مرگ آن ها را درست جلوی چشمان فرزندشان بی رحمانه خطاب می کردیم حالا در این داستان شاهد خراب شدن وجهه آن ها و نشان دادنشان به صورت خلافکار هستیم.

batman_win8-2016-12-12-23-44-10-93

همه چیز از این کوچه شروع شد.

پس از آن همه ماجرای غم انگیز و نشستن پای صحنه های اندوهبار مرگ پدر و مادر بروس در هزار و یک انیمیشن و فیلم و بازی حالا واقعا سخت است که که بپذیریم آن ها در این قصه واقعا خلافکار بوده اند. پدر بروس یعنی توماس وین حتی در برخی از داستان ها در دنیایی موازی شنل و نقاب بتمن را نیز به تن کرده است و به جای او با خلافکاران جنگیده. اکنون بهیچ وجه نمی توان پدیرفت که خود نیز با آن ها هم کاسه بوده. باید اعتراف کرد که تل تیل روی نقطه بسیار حساسی دست گذاشته. طبق پیش بینی هایمان تل تیل احتمالا فراوان به مسئله پدر و مادر مرحو بتمن می پرداخت اما هیچگاه فکرش را هم نمی کردیم که آن ها بخواهد گذشته این دو شخصیت را خراب کنند و از آن ها خلافکار بسازند. باور این قصه اما هر چقدر هم برای ما سخت باشد به پای خود بروس نمی رسد. او واقعا از این خبر و این اقفاق شوکه شده. باور این که همه ی چیز هایی که تا کنون برای آن ها جنگیده هیچ و پوچ بوده اند تاثیرات بسیار مخربی بر روی او گذاشته. در این وضعیت دانستن این موضوع که آلفرد نیز از این قصه خبر داشته و تمامی این سال ها هیچ سخنی در این باره نگفته هم نمکی بر زخم های بروس است. پس از فهمیدن این حقیقت دردناک او به کمی استراحت نیاز دارد تا روحیه و سلامت روانی از دست رفته اش را بایزیابی کند اما غافل از این که مسئله فساد خانواده او دیگر بین خودش و آلفرد نیست بلکه به لطف رسانه ها تمامی اهالی گاثم از آن خبر دارند. بروس در یک چشم به هم زدن حتی خودش را هم غرقه ی این منجلاب میبیند. دست دادن با Falcone و ملاقات با وی در عمارت وین ها و اخبار مربوط به همکاری پدرش با وی خود بروس وین را نیز در این ماجرا دخیل کرده. حالا او باید علاوه بر مشکلات خود با مکافات جدید نیز دست و پنچه نرم کند.

­

انقلابی در راه است…

بروس و آزوالد از دوران کودکی با یکدیگر آشنا بوده اند. وجه اشتراک آن ها این است که هر دو در سنین کودکی والدین خود را از دست داده اند. آن هم بوسیله خلافکار ها. پس از جدا شدن مسیر آن ها در سنین جوانی بروس دیگر هرگز آزولد را ندید. تا این که پس از سال ها شبی پیغامی از او به دستش رسید. پیغامی که او را به یک قرار ملاقات دعوت می کرد. بروس در ملاقات با آزوالد کابلپات سخنان عجیبی درباره یک انقلاب می شنود. انقلابی که قرار است سرنوشت گاثم را عوض کند. آزوالد به بروس هشدار می دهد که در موقع مناسب باید در سوی مناسبی نیز قرار بگیرد وگرنه همراه با دیگران به سوی نابودی خواهد رفت. بروس با این که از این سخن شگفت زده می شود اما به سبب این که آن را از یک خلافکار بی دست و پای خیابان گرد شنیده، بدان التفات چندانی نمی کند.
از سوی دیگر بخاطر لکه دار شدن سابقه بروس وین و خانواده او با پخش شدن خبر های همکاری دیرینه شان با کارماین فالکونی، هاروی دنت تصمیم می گیرد برای جلوگیری از آبرو ریزی های بیشتر و کشیده نشدن نام خودش به این ماجرا در یک کنفرانس رسمی فاصله گرفتنش از بروس وین را اعلام کند. این در حالی است که او در همان لحظات مشغول صحبت با بروس و تاکید بر این مسئله است که: “تو همواره دوست و رفیق من باقی خواهی ماند ولی فعلا مجبورم به ظاهر از تو فاصله بگیرم تا بتوانم رای مردم و سمت شهرداری را بدست بیاورم.” متاسفانه با وجود دخالت بتمن و تدابیر شدید امنیتی باز هم عده ای خلافکار موفق می شوند به ساختمان کنفرانس نفوذ کرده و هر دو نامزد انتخاباتی یعنی همیلتون هیل و هاروی دنت را به گروگان بگیرند. با پخش ویدئویی این مراسم در سراسر رسانه های شهر همه مردم توانستند ببینند که در آن سالن چه اتفاقاتی افتاد و چه حرف هایی زده شد. آزوالد کابلپات دوست قدیمی بروس وین حالا به تک ستاره این نمایش تبدیل شده بود و هر طور که مایل بود روی صحنه جولان میداد. او با ماسکی پنگوئن شکل خود را روبروی دوربین به همگان معرفی می کند. او کسی نیست جز پنگوئن. در آن مراسم جهنمی او ویدئویی را به همه مردم نشان می دهد که سندی محکم است برای اثبات فساد خانواده وین و موفق می شود چهره وین ها را به کلی نابود کند. بتمن نیز از دور نظاره گر این ماجرا است اما کاری از دستش بر نمی آید.

batman_win8-2016-12-13-00-57-25-73

رسوایی عظیم با افشای ویدئوی مربوط به فعالیت های توماس وین

شهامت گم شده ی بازیسازان

در لحظه برپایی کنفرانس پنگوئن تصمیم گرفت نوعی سرم شیمیایی را به بدن هر دو نامزد انتخاباتی تزریق کند. بتمن پیشتر این سرم را شناخته بود و می دانست چه تاثیری بر بدن انسان ها می گذارد. این سرم باعث می شود هر فرد برای لحظاتی درست همان کاری را بکند که غریزه اش به او می گوید. در واقع انسانی که این سرم را در بدن داشته باشد برای چند لحظه با حیوان تفاوتی ندارد. پنگوئن این سرم را به بدن دو رقیب انتخاباتی تزریق می کند. موقع انجام این کار در سک لحظه لب به تحسین ذکاوت نویسندگان بازی گشودم و تصور کردم چه قیامتی می شود اگر همه مردم بدانند پشت تمامی این ظواهر انتخاباتی چه می گذرد. اینگونه مردم می توانستند خود خود واقعی دو نامزد محبوب خود را ببینند و بفهمند در زیر آن همه تشریفات و قول و قرار ها و وعده های سر خرمن واقعا چه انسان هایی نهفته اند. انتظار داشتم با این صحنه نمایشی با شکوه از تل تیل را نظاره گر باشم اما دیدم پس از لحظاتی بازی نه تنها التفاتی به این اقفاق نکرد بلکه اصلا به سراغ موضوع دیگری رفت و بهیچ وجه به این صحنه بزرگ رسوایی و به معنی واقعی کلمه “انارشیست وار” (!) نپرداخت. شاید این حرکت ناشی از ترس سازندگان و هراس از متهم شدنشان به دخالت در مسائل سیاسی باشد. با توجه به این که انتخابات ریاست جمهوری آمریکا نیز به تازگی انجام شده و حواشی مربوط به آن نیز به اندازه کافی مشکل ساز بوده احتمالا تل تیل هم نخواسته پایش را درون کفش کسی بکند. اما تصورش را بکنید اگر این صحنه با قاطعیت در بازی وجود داشت بتمن تل تیل به چه اثر قابل احترامی تبدیل می شد. این بزدلی ها و میان را خالی کردن ها که اکنون در دنیای گیم بسیار دیده می شود باعث شده دیگر کمتر سازنده ای جرئت بکند بازی های شجاعانه بسازد. یاد آن دوران بخیر که سازندگان بازی ها با دلاوری و ریسک پذیری بسیار در بازی هایشان حرف دلشان را می زدند و ابایی از این که روزی کسی سرشان را به زیر آب فرو ببرد نداشتند. هر چند هنوز هم هستند کسانی که به شیوه های هنرمندانه حرف خود را با استفاده از بازی هایشان می زنند اما جای تاسف دار که شاهد سانسور شدن چنین صحنه های جالبی آن هم توسط کمپانی محبوبی چون تل تیل باشیم.

­

بچه های آرکهم

پس از رسوایی بزرگی که پنگوئن به راه انداخت دیگر خیلی سخت می شد افتضاح حاصل شده را جمع کرد. او سپس ویدئوی دیگری را به مردم نشان داد که معرف آنتاگونیست اصلی بازی بود. ویدئویی که در آن خلافکاری مرموز و البته ماسک دار برای مردم گاثم سخنرانی می کند. او ابتدا خود و گروهش را بچه های آرکهم (Children of Arkham) معرفی کرده و تاکید می کند که با کمک مردم شهر انقلابی به راه خواهد انداخت و کاری می کند شهر از وجود انسان هایی مثل وین ها پاک شود. ­در همین لحظات پنگوئن با هفت تیرش به طرز فجیعی همیلتون هیل را به قتل رساند. مرگ شهردار شهر و یکی از دو نامزد بزرگ شوک عطیمی برای مردم گاثم بود. او سپس به سراغ هاروی رفت و با استفاده از یکی از نورافکن های سالن نیمی از پوست و گوشت صورت او را نابود کرد و او را به همان Two Faceی تبدیل کرد که می شناختیم. (البته این اتفاق بستگی به انتخاب شما دارد) با این اتفاق وحشتناک شهر برای مدتی در سکوت و وحشت فرو می رود.

­

oswald-cobblepot-in-batman-the-telltale-series-episode-1

آزوالد پیش از این که انقلابش را شروع کند.

صنایع کابلپات!

اوضاع برای بتمن و بروس وین از این هم بد تر و بد تر می شود. به خاطر اتفاقی که در کنفرانس مطبوعاتی شاهدش بودیم سهامداران شرکت وین تصمیم گرفتند بروس وین را از سمت ریاست شرکت خلع کنند. تلاش های بروس برای جلو گیری از این اتفاق و ثابت کردن این ملب که: “اگر پدر من گناهی را مرتکب شده من نمی توانم نقاص آن را پس بدهم” بی فایده بود و او (در ضاهر) موقتا از ریاست این شرکت برکنار شد. اوضاع زمانی بسیار جالب تر می شود که بدانیم چه کسی توانسته سمت مدیریت را بدست اورد و به جای وین بر صندلی ریاست تکیه بزند. کزینه جایگزین کسی نیست جز آزوالد کابلپات. کسی که طبق شواهد و ویدئوی منتشر شده پدر و مادرش قربانی آزمایشات حطرناک و تبه کارانه توماس وین در جزیره ارکهم بوده اند. بروس از گذشته تاریک و آمیخته با خلافکاری آزوالد خبر دارد اما به محض تحقیق متوجه می شود تمامی سوابق خلافکاری او از دیتا بیس های GCPD پاک شده اند و به جای آن ها او مدارک معتبر و رزومه های موفقیت آمیزی در زمینه های تجاری و مدیریتی دارد! واضح بود که این یک حقه عظیم است. و البته دیگر موضوع نگران کننده این بود که بروس نمی دانست پنگوئن قصد دارد با شرکت و پول او چه کاری انجام دهد. این اتفاق آنقدر شوکه کننده و غیر قابل پذیرش بود که بروس هنگام روبرو شدن با پنگوئن به سختی خویش را کنترل می کرد. پس از چند ساعت بروس مجبور بود در حضور خبرنگارن و رسانه ها از سمت خود کناره گیری کند و رسما آزوالد کابلپات را به عنوان جایگزین خود معرفی کند. این حرکت به قدری درد آور است که خود تل تیل هم انتظاری ندارد شما ان را به درستی انجام دهید. شما می توانید در سخنرانی خود همانطور که از پیش به شما گفته شده عمل کنید و کابلپات را مردی لایق و مناسب بخوانید و همینطور می توانید تا دلتان می خواهد فحش و ناسزا بار او کنید و خطاب به جمعیت بگویید که او با گروه خلافکاران بچه های آرکهم همکاری می کند. البته انجام این کار فرقی به حال بروس وین نمی کند چون او به هر صورت همه چیزش را از دست داده و نمی تواند چیزی را باز پس بگیرد. در همین وضعیت او ناچار است به میان مردم برود تا کابلپات به روی جایگاه آمده و سخنرانی خود را اغاز کند. بروس در میان مردم ویکی ویل را می بیند. این برای او اتفاق خوشایندی است. بالاخره بعد از این همه بد بختی و دردسر پیدا کردن یک همدرد و هم صحبت می تواند بسیار آرامش دهنده باشد. اما در واپسین لحظات هنگامی که بروس تازه کمی با ویکی خودمانی شده بود، این عجوزه چهره واقعی خود را نشان می دهد و تا پیش از این که بفهمد چه اتفاقی افتاده ویکی با خودکار مخصوصش مقداری از همان سرم معروف را به بدن او تزریق می کند. در این لحظه بروس تازه می فهمد این ویکی ویل بوده که تمام این مدت بچه های آرکهم را رهبری می کرده. لحظه پرده برداری از چهره واقعی این موجود دیو سیرت از جذاب ترین لحظات بازی است. بدن بروس حالا حامل مقداری از آن سرم مرگبار است. او نمی تواند در برابر غرایز خود مقاومتی بکند و در آن لحظه همان کاری را می کند که هواقعا دلش می خواست. او به سمت پنگوئن یورش می برد و درست جلوی مردم و خبرنگاران تا می خورد او را کتک می زند.

­

batman_win8-2016-12-14-23-07-01-51

چه کسی ت

موضوعات مطلب: . .
برچسب های مطلب: , .

نظرات مطلب

نام شما:
ايميل :
سايت :
متن نظر :
وضعیت نظر:
کد امنیتی : *
درباره ما